پایگاه اطلاع‌رسانی گروه صنعتی ایران خودرو

ایکوپرس

شناسه خبر: ۱۴۷۱۲ دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۷ تعداد بازدید: ۱۸۹۶ Print View

روایتی از دیدار با کودکان دارالقرار پیکان شهر

با سروها و گنجشکان

مقصدمان این بار پیکان شهر و دارالقرار خانه ای است که مهمان آن جاییم. کودکانی که آرامش و قرار خود را این جا یافته اند و لذت خانواده داشتن را می چشند.

با سروها و گنجشکان

با ورود به حیاط موسسه اولین جایی که چشم را مهمان طراوت می‌کند، باغچه کوچکی  در کنار حیاط است. خانم سروقدی، مدیر فنی موسسه با چند نفر دیگر از کارکنان و با چهره ای مهربان منتظرمان و مرغ عشقی در کنار ورودی ساختمان آواز عشق و مهربانی سر داده و خوشامدگویی می کند. در کنار خانم سروقدی چند پسربچه پر جنب و جوش ایستاده اند و برق شادی در چشمان شان موج می زند؛ از این که امروزشان رنگ دیگری دارد و مهمانانی به خانه گرم شان قدم گذاشته اند. بچه ها خانم سروقدی را عزیز صدا می کنند و در حالی که گوشه چشمی به ما دارند، در گوش عزیزشان پچ پچ می کنند، اما نگاه شان پر از شوق است. از همان ابتدای ورود عزیز خانم به آرامی یادآوری می کند که این بچه ها نیاز به محبت دارند و با وجود عشق زیادی که از گردانندگان این خانه دریافت می کنند، اما همیشه به دنبال نگاه مهربانی می گردند که فقط به آن ها اختصاص داشته باشد.
وارد ساختمان که می شویم، بچه ها یکی یکی جلو می آیند و با ما دست می دهند و آن جاست که حرف های عزیز خانم برایم معنا می شود؛ همه این کودکان منتظر دست محبتی هستند که بر سر و روی شان کشیده شود؛ انتظار زیادی نیست و به آسانی دنیای کوچک شان به بهشتی برین تبدیل می شود.
مهدی آصفی، مدیرعامل موسسه در دفترش مختصری از فعالیت های موسسه را شرح می دهد و بعد به اتاق پذیرایی دعوت می شویم این جا حس خوبی به من می دهد و قرار است یکی از بچه ها به اسم سهراب برایمان شعر بخواند. نامش مرا یاد داستان های شاهنامه می اندازد سهراب این خانه هم با همان صلابت و پر از شور و احساس در کمال ادب و احترام و کسب اجازه، با صدایی رسا شروع به خواندن شعری از فریدون مشیری و سپس شعری در وصف حضرت علی (ع) می کند. آن قدر در شعرخوانی و جذب مخاطب مهارت دارد که همه سرپا گوش شده ایم بی جهت نبود بین زمان حال و دنیای شاهنامه غرق می شوم. در این بین پسربچه ها به رسم پذیرایی از مهمان وارد اتاق می شوند و گوشه ای می نشینند. شعرخوانی سهراب که تمام می شود، عزیز خانم یکی یکی بچه ها را معرفی می کند و از خصوصیات اخلاقی و توانایی های شان می گوید. سهراب داستان ما که برای ورود به کلاس اول با مشکل مواجه بود، اکنون بیش از سه هزار بیت شعر را از حفظ می خواند و روزانه 10 تا 12 ساعت وقت برای درس و مطالعه و هنر می گذارد. عزیز خانم ادامه می دهد، سهراب هم اکنون نقش کمک مربی را دارد و به بچه ها آموزش حفظ قرآن هم می دهد و این جمله آخر عزیز خانم حیرتم را دو چندان می کند. مهدی علاقه زیادی به کارهای فنی و تحقیق و مطالعه بر روی قطعات فنی خودرو دارد و علی در تمام کارهای خانه کمک می کند و آچار فرانسه مجموعه است و محمد که بزن بهاداری است برای خودش و انرژی زیادش رااغلب با ورزش مهار می کند. هر یک از این بچه ها دنیایی با هزاران ویژگی منحصر برای خود دارند.
بعد از شعرخوانی سهراب و معرفی بچه ها در بخش های مختلف خانه گشتی می زنیم؛ خانه ای که شرایط در آن طوری مهیا شده که بچه ها احساس می کنند یک خانواده واقعی اند که گرد هم جمع شده و با هم زندگی می کنند. طبقه پایین ساختمان علاوه بر اتاق پذیرایی، آشپزخانه و هال، دو اتاق برای خواب بچه ها و یک اتاق نشیمن با یک تلویزیون دارد. وقتی به اتاق نشیمن سرک می کشم تعدادی از بچه ها را می بینم که آرام در حال میوه خوردنند و چند نفری با شوق و شور کودکانه در حالی که صدای خنده شان در خانه بلند است، آماده می شوند تا به استخر ایران خودرو بروند. در اتاق بغلی تعدادی از بچه ها در حال حفظ سوره ای از قرآن هستند و با صدای بلند توانایی شان را به رخ مهمانان امروز خانه می کشند.  در طبقه بالا علاوه بر اتاق خواب، سالن کوچکی هم برای ورزش، اتاقی برای انجام تکالیف و اتاقی هم به مطالعه اختصاص یافته و به خاطر علاقه یکی از بچه ها به پرنده ها، بالکن جلوی یکی از اتاق محلی شده برای نگه داری چند کبوتر که در هنگام خداحافظی این پرنده ها هم برایمان نوایی از مهربانی می نوازند.
 
به هنگام خروج این بار حیاط موسسه را دقیق تر ور انداز می کنم و متوجه می شوم بچه ها در باغچه کوچک کنار حیاط سبزی می کارند و در خلوت خودشان باغبانی می کنند؛ تازه هر یک مرغ و خروس هم دارند. سبزیجات تازه این باغچه و تخم مرغ ها و بلدرچین ها برای فروش هم عرضه می شود. جایی خوانده بودم  برای غلبه بر استرس و اضطراب، کاشت گیاه و باغبانی تاثیر فراوان دارد و لابد  در این خانه هم این اقدام برای کنترل احساسات بچه ها و البته آموزش مسایل اقتصادی صورت گرفته تا بچه ها در حوزه های اقتصادی و اجتماعی هم مشارکت داشته باشند؛ در دلم به این همه توجه اولیای خانه آفرین می گویم.  همین موقع آصفی از عزت نفس بچه ها می گوید و این که یاد گرفته اند که هرگز از کسی صدقه قبول نمی کنند، احساسات شان را به موقع بروز می دهند و بجا کنترل می کنند؛ با این وجود  و با تلاش شبانه روزی گردانندگان این موسسه مشکل خلا عاطفی بچه ها همچنان وجود دارد و هیچ گزینه ای جز خانواده نمی تواند آن را پر کند.
بوی غذایی که از آشپزخانه بلند شده، مشامم را پر می کند  و خبر از آماده شدن غذایی گرم و خوش مزه برای بچه ها می دهد. این جا زندگی جاری است، با این وجود به هنگام ترک معصومان سکنا یافته در خانه مهربانی، تصویر چهره های کودکانه شان لحظه ای از جلوی چشمم محو نمی شود و این جمله آصفی در ذهنم مرتب تکرار می شود که خلا عاطفی این کودکان فقط با خانواده پر می شود و بس.
 کودکان این موسسه چشم انتظار دستان نوازشگر و نگاه های پر مهر مهربانانی هستند که به این جا می آیند که اگر بیابند چنین دستان و نگاه هایی را به آسانی دل می بندند. این کودکان، در کنار حمایت عاطفی به حمایت مالی نیز نیاز دارند، ما نیز می توانیم قدمی در راه رشد و پرورش این کودکان معصوم برداریم.