ایکوپرس

ایکوپرس

شناسه خبر: ۹۶۲۴ شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۰ تعداد بازدید: ۱۷۲۷ Print View

نمای تمام شیشه ای

شهری در دل شهر!

شهری در دل شهر!

سعید امیریان

تاخیر یک صد دقیقه ای هواپیمایی ایران ایر به مقصد شیراز، نه تنها برنامه های نصف و نیمه ما را بر هم می ریزد بلکه خدامی، راننده مهربان و خونگرم 56 ساله جهرمی را که به رسم میهمان نوازی برای بردن ما به فرودگاه شیراز آمده، کلافه و سردرگم می کند؛ این را از پی گیری های تلفنی اش می شد فهمید. با این همه خودش را از تک و تا نمی اندازد و با لهجه دل نشین شیرازی و با ته خنده ای می پرسد: «پس چطور شد کاکو، هنوز تو تهرونید؟» همان پاسخ اول را  با کمی دخل و تصرف می شنود: «میگن دیشب دو تا هواپیما دو طرف این هواپیمایی که می خواد ما رو سوار کنه، پارک کرده و خلبان نمی تونه اونو بیاره بیرون تا برای سوخت گیری و پرواز آماده اش کنن! واسه همین تا مشکل حل نشه تاخیر داریم!» خنده ای از ته دلش می کند و انگار حرف مان را باور نکرده باشد، می پرسد: «مگه میشه کاکو! مگه یه همچین چیزی امکان داره؟» در آن وانفسا تلاش می کنم به او بفهمانم که حرفم شوخی نیست؛ هر چند ته دلم به او حق می دهم که موضوع را جدی نگیرد، چون به قول مردم، مرغ پخته هم به حرف مسوولان اطلاعات پرواز می خندد تا چه رسد به آدم عاقل.

پیش از پرواز برایش پیام می فرستم: «ان شاءا... یک ساعت و نیم دیگر در خدمت شما خواهیم بود.» غافل از این که دریافت این پیام از سوی او یعنی؛ نقطه سر خط ...  

□□□

سایش چرخ های هواپیمای ایرباس بر باند فرودگاه شیراز، ماموریت ما را برای تهیه گزارش از نمایندگی مجاز 2266 در حال تاسیس جهرم را استارت می زند؛ شهر کوچکی که در 160 کیلومتری شهر حافظ و سعدی قرار دارد و باغات مرکبات و نخلستان های خرمایش معروف است. راننده ریز نقش نگون بخت را در حالی می یابیم که سه ساعتی سالن فرودگاه را از سر ناچاری، چند مرتبه از سر تا بیخ گز کرده است. تا چشمش به ما می افتد با لبخندی می گوید: «خب الحمدا... صحی و سالم رسیدین کاکو.» سپس دستش را جلو می آورد تا یکی از کوله پشتی ها را از دست مان بگیرد.

بیرون از پارکینگ فرودگاه، 405 نو نوار نقره ای رنگش را تا جلوی پایمان می آورد. وقتی چسب های روی در خودرو و برچسب شماره پلاک را بر روی شیشه مقابل سمت شاگرد می بینم، «مبارک باشه ان شاء الله» ی می گویم و سوار می شوم. متعجبانه می پرسد: «چی مبارکه کاکو!» می گویم: «ماشین صفرتون.» ریسه ای می رود و بریده بریده می گوید: «نه کاکو! ماشینو مدل هشتادو چهاره، مال حالو نیس!» با تعجب می پرسم: «پس چرا این برچسبارو تا حالا نکندی؟ رنگ ماشینتو خراب می کنه!» دستی به صورتش می کشد و با چهره ای خجول پاسخ می دهد: «والا چه بگوم! ای پسرو می گه موقع فروختن بهتر می خرن.» بعد برای این که مهر تاییدی بر توصیه پسرش بزند، ادامه می دهد: «البته پسرو خیلی ام بی راه نمی گه، این جا مردمو(مردم) به ظاهر ماشین خیلی اهمیت می دن.» دستی به شانه اش می زنم و به لهجه خودش می گویم: «زیاد سخت نگیر کاکو! هر وسیله یا ماشینی یه تاریخ مصرفی داره؛ مشتری هم به تاریخ سند و استهلاک ماشینت نیگا می کنه، نه این بر چسبا !» سپس به شوخی ادامه می دهم: « پس تو هم می خوای مث بعضی آدما قورباغه رو رنگ کنی و جای قناری به مردم بفروشی!» صدای قهقهه اش فضای کابین را پر می کند.

در طول مسیر دو ساعته تا جهرم، راننده خوش صحبت یک ریز با ذهبی، عکاس مجله از هر دری سخن می گوید و به قول خودش «اختلاط می کنه تا حوصله مون سر نره.» وقتی به دروازه شهر می رسیم، عکاس باشی، از فرط گرما و خستگی به خواب رفته است. کمی جلوتر راننده به مجسمه غول پیکر دو لک لک در وسط یک میدان اشاره می کند و می پرسد: «لک لکو رو دیدی کاکو؟» عکاس مجله از همه جا بی خبر سراسیمه چشمانش را می گشاید و آسمان را می کاود و سپس با دلخوری می گوید: «بابا بی خیال ما رو سر کار گذاشتی؟» راننده از خنده «روده بر» می شود و انگشت اشاره اش را به سمت مجسمه ای که حالا دویست، سیصد متری از آن دور شده ایم نشانه می رود: «نه کاکو، او مجسمه وسط میدونو می گوم، ایجا لک لکوی زنده کجا بوده!»

□□□

زمانی وارد شهر می شویم که عقربه های ساعت مرز 14 را در نوردیده اند. دو سوی خیابان ها و بلوارهای جهرم را درختان نخل پوشانده اند. در نگاه اول، چهره شهرهای استان خوزستان را تداعی می کند. با آن که خنکای پاییز، بیشتر شهرهای کشور را در بر گرفته اما در این جا همچنان گرمای آفتاب تن آدمی را می آزارد.

 مانند روزهای تعطیل همه جا آرام و خلوت است. این شهر تاریخی و کهن سال که قدمت آن به دوره ساسانیان باز می گردد، اکنون کمتر از 400 هزار نفر جمعیت دارد و از مناطق گرمسیری به شمار می آید. تردد محصولات ایران خودرو در این جا نمود بیشتری دارد. راننده جهرمی، قدرت، استحکام، ایمنی و جادار بودن را از دلایل اقبال مردم این دیار از تولیدات ایران خودرو می داند. او بر این باور است، از آن جایی که بسیاری از اهالی منطقه پیوسته در حال تردد به مرکز استان و شهرهای مجاور هستند، از این رو سعی می کنند، خودروهای متناسب با سفرهای جاده ای خریداری کنند ... خدامی یک لحظه صحبتش را ناتمام رها می کند و نمایندگی مجاز مورد نظر را که اکنون از مقابلش عبور کرده ایم، نشان مان می دهد و از بزرگی و مدرن بودن آن و همچنین از هزینه های بسیار زیادش داد سخن می راند اما توقفی نمی کند و به راهش ادامه می دهد. می پرسم مگر داخل نمایندگی نمی رویم؟ از توضیح کوتاهش می فهمم قرار نیست که در بدو ورود به نمایندگی برویم؛ وعده دیدارمان در آن سوی شهر؛ یعنی در محل باغ شخصی محمد رضا رحمانی، صاحب امتیاز نمایندگی مجاز 2266 ایران خودرو تعیین شده است. از کوچه باغ های زیبا با بافت روستایی می گذریم و به محل دیدار می رسیم. از خودرو که پیاده می شویم، صدای راننده را می شنوم که با سرش به سوی ما اشاره می کند و به رحمانی می گوید: «بفرمایین، اینم امانتو، صحی و سالم!»

□□□

 زنگ موبایلش به طور متوسط هر دو، سه دقیقه یک بار به صدا در می آید. به بیشتر آن ها پاسخ های کوتاه و تلگرافی می دهد و قطع می کند. باورم نمی شود رحمانی 36 ساله، دانشجوی انصرافی دکترای دانشگاه تهران در رشته مدیریت صنعتی چند هندوانه را در یک دست گرفته و هر کدام را نیز به سر منزلش رسانده باشد. او همزمان بر مرکز مکانیزه معاینه فنی، باغ های مرکبات، زمین های کشاورزی، چند مرغ داری بزرگ و تولید تخم مرغ، یک نمایندگی مجاز سایپا، نمایندگی مجاز ایران خودرو و شاید چند کار دیگر مدیریت و نظارت دقیق دارد. روزانه برای هر کدام شان چند ساعتی وقت صرف می کند. هر چند پیش از این نیز تجربه راه اندازی نمایندگی فروش و خدمات پس از فروش شرکت « ب ام و» در کشور کویت و همچنین اولین مجری مرکز مکانیزه معاینه فنی خودروهای سبک و سنگین در شیراز و جهرم در سال های 86 و 87 را در کارنامه اش دارد.

 شاید این پرسش ذهن شما را هم کمی قلقلک دهد: «مگر می شود یک نفر به تنهایی و همزمان بر همه این کارها مدیریت درستی اعمال کند و موفق هم بشود؟» پاسخ این است: اگر شما هم ذهن برنامه ریز و خلاقی داشته باشید، هر روز 30/4 بامداد از خواب ناز برخیزید، پس از ورزش و صرف صبحانه، ساعت 6 بامداد در دفتر محل کارتان حضور یابید، طبق برنامه زمان بندی شده به تک تک فضاهای کاری مورد اشاره سرکشی و گزارش ها و نتایج حاصله را بررسی و تحلیل کنید، چهار برادر فعال و بزرگ تر از خود را – اسدا...، ناصر، خسرو و مهدی- در راس هر یک از کارها بگمارید، از همه مهم تر 532 پرسنل یا نیروی انسانی کوشا و قابل اعتمادی داشته باشید، همواره از آن ها همچون برادران و خواهران خود دلجویی کرده و همگی را بیمه تامین اجتماعی کنید، به گونه ای که مدال کارآفرین برتر سازمان حمل و نقل استان را بر گردن بیاویزید، بی شک برای شما نیز راه موفقیت هموار خواهد شد. 

□□□

پس از صرف ناهار و یک استکان چای قند پهلو، به اتفاق عازم سومین نمایندگی ایران خودرو در جهرم می شویم. مساحت کلی آن20 هزار متر مربع است که 12 هزار متر آن را فضای اداری، نمایشگاه، انبار و سالن های تعمیرگاهی تشکیل می دهند. نخستین چیزی که در بدو ورودمان خودنمایی می کند نمایشگاه سه طبقه با نمای تمام شیشه ای در گستره 4300 متر مربع است که در ایران و کشورهای منطقه بی مانند است. این ساختمان شیشه ای مدرن با تجهیزات پیشرفته اش، الهام گرفته شده (بنچ مارک) از یک سازه مشابه و کوچک تر در کشور کاناداست که در سال 85 مورد بازدید رحمانی قرار گرفته بود. در سازه بزرگ هیچ ستونی یافت نمی شود. دو سمت نمایشگاه از سطح زمین تا سقف بدون بهره گیری از هر گونه چارچوب و جداره فلزی 2600 متر مربع شیشه به کار رفته است. لوستر غول پیکری به ارتفاع بیش از 10 متر زینت بخش فضای عمومی نمایشگاه است. بالابر برقی برای جا به جایی خودروها در طبقات فوقانی، از دیگر تجهیزات این نمایشگاه به شمار می رود. بخش های اداری در فضایی کاملا باز به امور مشتریان رسیدگی خواهند کرد. در مرکز نمایشگاه کافه تریا با مبل های راحتی تعبیه شده که از مراجعان پذیرایی خواهد کرد. در زیرزمین نمایشگاه، درست به وسعت روی آن، انبار مکانیزه قطعات یدکی ساخته شده که در حد خود کم نظیر است.

ساختمان اداری مشتریان خدمات پس از فروش و بخش های فنی و تعمیرگاهی نیز با فضایی کوچک تر اما مجهز به انواع لوازم صوتی - تصویری، اینترنت، بازی های رایانه ای، مبل های ماساژور و پذیرایی در پشت ساختمان نمایشگاه قرار گرفته است. در بالای همین مجموعه، هتل آپارتمان شش خوابه با تمام لوازم و وسایل راحتی برای میهمانان ویژه احداث و تجهیز شده است.

در بخش های تعمیرگاهی هم جک دو و چهار ستون، کوره رنگ، دستگاه شاسی کشی، سی ان جی، جک قیچی، دستگاه تنظیم فرمان، سیستم تنظیم موتور، تست لاین، معاینه فنی خودرو و سایر تجهیزات فنی، از بهترین نوع آن به چشم می خورد.

در مجموع ساخت چنین نمایندگی فارغ از هزینه های پنج، شش میلیاردی آن، نه تنها پایگاه مطمئنی برای نیازهای مشتریان محصولات ایران خودرو خواهد بود بلکه به مفهوم واقعی می تواند الگویی برای نمایندگی های مجاز شرکت های خودروساز کشور محسوب شود.

□□□

هوا به سرعت به تاریکی می گراید. اذان مغرب از مناره های مساجد جهرم یا به بیان تاریخ، گهرم گوش جان را نوازش می دهد. وقت بازگشتن به شیراز و زیارت شاهچراغ و حضرت حافظ فرا می رسد. باید دو ساعت دیگر با خدامی مهربان و زحمت کش همسفر می شدیم. او از راه رسیده و در گوشه ای از محوطه پارکینگ نمایندگی انتظار ما را می کشید؛ چهره اش همچنان بشاش بود. خستگی روز را با استراحتی در خانه، از تن بیرون کرده بود.

دقایقی بعد جاده بود و تاریکی و پژو جی ال ایکسی که تاریکی را می شکافت و با قدرت و شتاب جاده پر فراز و فرود را پشت سر می گذاشت. پیش از این که چشمانم را از شدت خستگی فرو بندم، جمله رحمانی در ذهنم نقش بست: « ما 532 خواهر و برادریم. پول و ثروت به تنهایی احساس خوش بختی نمی آورد، زمانی حس خوش بختی در من زنده می شود که ببینم سر این سفره ای که می نشینم تنها نیستم ...»